شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
179
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و طريق نقض عهد سپردند و در زمرهء حشم منوچهر منخرط شدند و تور از آن حادثه « 1 » نيك بهراسيد و خوف « 2 » اجل رخت رجاى او را در وحل انداخت و راه خلاص و نجات بر خود : اصغر من بياض الميم و اضيق من صدر اللّئيم * 29 يافت ، خواست كه كبر سن و تقدم ذات [ و اختصاص « 3 » ] قرابت را وسيلت سازد و به عشوه و فسون « 4 » ، سپرى از موافقت در روى مخالفت كشد و به عذرهاى معلول و سخنهاى نامعقول تمسك نمايد ؛ ندانست كه جانى اگر زمانى مهلت يابد ، آخر كار در دام بلا افتد و جزاى بدكردار ، بسان زه گريبان ، ربقه رقبه او گردد و قاتل را عاقبت قصاص كنند و كشنده را به زارى « 5 » باز بكشند . « 6 » عيسى به رهى ديد يكى كشته فتاده * حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا كه كه را كشتى تا كشته شدى زار * تا باز كجا كشته شود آنكه تو را كشت انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس * تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت الخير مصنوع لصاحبه * فمتى فعلت الخير اعقبكا و الشّرّ مفعول بفاعله * فمتى فعلت الشّر اعطبكا * 30 و در اثناى اين مناظره و مسافره « 7 » به يك صدمت دست و ضربت تيغ « 8 » منوچهر ، سر تور در پاى اسب افتاد و از جانب ديگر قارن رزم خواه ، سلم را در دام اسار و قيد خسار چون مرغ گرفتار كرد . فاخذته اخذ المقصّب شانه * عجلان نشويها لقوم نزّل * 31 و از فرط هيبت پادشاه و لواى فتح پيكر و عظمت كوكبهء او ولوله در اعضاى بقاياى سپاه خصم افتاد و كار و بار آن مخاذيل حكم هَباءً مَنْثُوراً * 32 گرفت « 9 » و بهواسطه يك
--> ( 1 ) - ب و ج : حالت . ( 2 ) - ب و ج : + وجل و . ( 3 ) - اساس : ندارد . ( 4 ) - ب و ج : فنون . ( 5 ) - ج : باز به زارى كشند . ( 6 ) - ب و ج : + چنان كه گفتهاند . ( 7 ) - ب : مناقره . ج : منافره . ( 8 ) - ج : - تيغ . ( 9 ) - ب و ج : درگرفت .